توجه: به علت خرابی سیستم پرشین بلاگ/ ادامه در آدرس زیر:
متاسفانه پس از
چند ماه انتظار
هیچ بهبودی در
سیستم ارسال
پیام جدید پرشین
بلاگ به چشم
نمیخورد؛
لذا از کلیه خوانندگان
این رساله دعوت
میشود که جهت
خواندن دنباله ی
مطالب رساله ی
اینشتین،به آدرس
ذیل مراجعه کنند:
http://einstein2007.blogfa.com
((اینشتین و اسلام / بلاگفا ))
که ادامه ی این وبلاگ است.
(ش۸۳) چرا اینشتین نتوانست علناً اظهار اسلام کند؟
( ایـنشتیـن پس از نقل قول از فلمینگ ،
پیرامون اشتباه جناب لاوازیه در اظهار صریحگ رایش خود به مکتب اسلام و تشیع، و در نتیجه بر باد دادن سر خود توسط تیغـه ی گیوتین انقلابیون وحشی فرانسه- به جرم درباری بودن وخیانت به میهن و مذهب -اکنون خطاب به آیت الله بروجردی اینگونه مینویسد؛ غافل از سرنوشتی که درانتظارخود او و فلمینگ و نیلز بوهر و...در کمین نشسته است:) -------------------------------------- جناب " بروجردی بزرگ " ؛ به یاد داریـد که درنامۀ"ایکس40"(آخرین نامۀ تحقیقی که پـس از آن اسلام وتشیع را پذیرفته) از شما تقاضا نمودم کـه (اجازه بـدهـیـد:) من (=اینشتین)" شیعه " شدن خود را به دنیا اعلام کنم! ولی شما درجواب نامه، من را نهی نموده و گفتید: " شیعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل می کند؛ که ما را به مخفی ساختن عقایـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است (تقِیَّه کردن)(*1*)؛ اگرتو(اینشتین) امروز این عقیده را اظهار کنی، جان خود را به خطر می افکنی و دیگرنـخـواهی توانست به وعده ای که به من(بروجردی) داده ای (یعنی نوشتن کتابی دردفاع علمی ازمبانی مذهب شیعه و کتب حدیث آن) وفا بنمایی؛ ومذهب شیعه نیزازیاری تو ( = اینشتین) محروم خواهد ماند ".
****************************************
1-علامۀ مجلسی بنقل ازشیخ کُلَینی
(فوت۳۲۹ق)
در کتـابُ الکافی(2/223) از امام جعفر صادق (ع) نقل
می کند که به مُعَلَّیَ بن خُنَیس (که آخر بـسبب اظهار
علنی تشیع کشته شد) فرموده بودند:
"ای مُعَلاّ؛ پنهان ساز امر ما را و آنرا اشاعه نده!
پس به راستی که هرکس امر ما را پنهان بدارد و آنرا فاش نسازد، خداوند او را
در دنیا بواسطۀ آن عزت میبخشد ، و در آخرت آن را نوری در پیش چشمانش قرار
خواهد داد که وی را بسوی بهشت راهنمایی میکند... اِنَّ التَّقیَّةَ مِن دینی و دینِ آبائی
= تقیه کردن از دین من و پدران من است ؛ وَ لا دینَ لِمَنْ لا تَقِیَّةَ لَهُ = و دین ندارد
آن کس که تقیّه ندارد ؛ ای مُعَلاّ ، براستی که خداوند دوست میدارد که پنهانی عبادت
شود همان گونه که دوست میدارد علنی او را عبادت کنند؛ ای مُعَلاّ، براستی که فاش
کنندۀ امر ما همانند انکار کنندۀ آنست! "(بحارالانوار/علامه مجلسی/ ج75 / ص77).
البته مخفی نیست که جناب لاوازیه گمان نمی کرده که این سخنان او در آن جمعیت،
این چنین فاجعه ای را در فرانـسـه و اروپـا به همراه داشته باشد و جان او و 4000
دانشمند و کشیش دیگر - که نقشه داشتند اسلام را در اروپا جایگزین مسیحیت سازند
- بر باد داده شود ؛ وگرنه لاوازیه یقینا" انسان خردمندی بوده و اگر میدانست ، هرگز
چنین سخنانی را در جمع بر زبان نمی آورد. به هر حال ، لاوازیه و آن 4000 نفر
دانشمند و کشیشی که چنین شدند ، قطعا" معتقد به " تقیّه" بوده و شهید واقعی
هستند.
به ذکر حدیثی دیگر از باب " تقیه"(باب 87 کتاب معاشرت(=العِشرَة) بحارالانوار)
بسنده میکنیم : شیخ صدوق (فوت381 ق) در اِکمالُ الدّین(2 /42 ) در حدیثی از امام
رضا(ع) نقل میکند که: " همانا گرامی ترین شما نزد خداوند عَزَّ و جَلَّ ، عامل ترین
شما به تقیّه است پیش از خروج قائم ما اهل بیت (عج) ؛ پس هرکس ترک کند تقیّه را
پیش از خروج قائم ما (عج) ، او دیگر از ما نیست! " (بحارالانوار/ علامه محمد باقر
مجلسی/ جلد 75 / ص 396 / حدیث ش 17 - در این باب، مجلسی 109 حدیث در
رابطه با لزوم و وجوب تقیه می آورد - جلد 75 - ص 393 تا 443) (اسکندر/ج ).
(ش۸۲)اظهار اسلام لاوازیه / انقلاب شوم فرانسه / شهادت لاوازیه
اکنون به یاد سخن دانشمند مقتول، جناب آنتوان لاوازیه فرانسوی(*1*) می افتم - که باید وی را " پدر شیمی نوین" نامید. او را در"انقلاب فرانسه" کشتند(*2*) - و بنظر من(=اینشتین) همیشه انقلاب های بشری، ناشی از هرج و مرج طلبی بوده وعواقب شومی درپی دارند؛ که یکی از آنها کشتن مردان بزرگ و بی گناه است؛ و لاوازیه ی بیچاره (نیز) یکی از آن مردان بود! وی(=لاوازیه) قانون نسبیت را با "اصل بقاء ودوام ماده درطبیعت" تا اندازه ای پایه ریزی کرد و در سال 1789 ( سال شروع انقلاب فرانسه ) اعلام نمود که: (( ما باید بعنوان اصلی یقینی، این را بپذیریم که نه انسان و نه طبیعتِ بی شعور چیزی را نمی آفرینند و بر آن (طبیعت) چیزی نمی افزایند. آن خداوندی که همۀ این جهان از او است، مقدار معینی ماده آفریده است و ماده نمیتواند بینهایت باشد چون محدود( به حدود ریاضی) است. و ما درمشاهدات وآزمایـشات خود، مکرر دیده ایم که: میزان ومقدار ماده، قبل و بعد از واکنش های شیمیائی، همواره یکی است و تنها اتفاقی که در واکـنش ها رخ می دهد تغییر و تبدیل ظاهری و ترکیبی محض می باشد؛ که ماده را از حالتی به حالت دیگر درآورده است.ومن(لاوازیه) پس از 46 سال زندگی، این حقیقت را اعلان می دارم که: تنها شریعـت آسـمـانی که در روی کره ی زمین، حرف من را پذیرا ست و آنرا میفهمد،" دین اسلام " و "مذهب شیعه"است؛ که تمامی گفتارهای(=احادیث)این مذهب - که نزدیک به یک قرن پیش،"مجلسی شیعه" آنها را در کتابی غول پیکر(= بحارالانوار110 جلدی) گردآورده و خودش در آغاز همین قرن(18 میلادی) یعنی 1700(م =1110 ق) بدرود زندگانی گفته ؛ و تمامی آنچه که وی(= مجلسی) در رساله ی " اعتقادات " خود، از " قـرآن مـقـدّس" و گـفتارهای(=احادیث) پیشوایان 12 گانه، آورده است، همگی منطبق بر نظر شیمیدانان و فیزیکدانان این دوره است؛ و من(=لاوازیه) نیز یکی از آنها هستم و به این مذهب اعتقاد دارم! )). فلمینگ میگفت: " این فقرات آخر را از عبارات لاوازیه ی شهید، حذف کرده اند؛ و اشتباه لاوازیه ی بیچاره این بود که علنا" ابراز می کرد که مسلمان و شیعه شده است! و انقلاب فرانسه فقط بهانه ای بوده برای کشتن این گونه بزرگمردان (که به تبع حرکت اسلامگرایی داویـنچی و سپس نیوتون، به سمت اسلامی کردن اروپا و جهان پیش می رفتند) و من (= فلمینگ) یقین دارم که وی (=لاوازیـه) را به سبب (اظهار صریح اسلام و) شیعه شدن علنی او کشته اند. ای کاش لاوازیــه این سخن را در میان آن جمعیت بر زبان نمی آورد ! "(*3*). ********************************************** 1- Antoine Laurent Lavoisiere (1743 - 1794) 2- البته پس از چند سال حبس وشکنجۀ او، بعنوان دانشمند درباری! 3- ژرژ لامبلن فرانسوی در کتاب عجیب " اسرار سازمان مخفی" ( ترجمه فارسی: ر- ش/ انتشارات فرخی-خ لاله زار- مقابل پیرایش پاساژاخوان/چاپ سال 1336شمسی - یعنی 50 سال قبل / شماره ثبت 880 - مورّخ 20شهریور36 - در کتابخانه ی ملی ایران/ صفحه ی 46)تصریح میکند که انقلاب فرانسه نقشه ی بیگانگان بوده تا به اهداف پلید خود برسند! متاسفانه این کتاب دیگر چاپ نمیشود ، ولی خوشبختانه چاپ 50 سال قبل آن هنوز در کتابخانه ی ملی موجود است و در پایین صفحه ی 5 آن آمده : " بوسیله مندرجات این کتاب، بسیاری از امپراطوریها از بین رفته، یا ممکن است از بین بروند! ". این است که می توان سرنخ هایی از آنچه فلمینگ و اینشتین در اینجا میگویند در این کتابها و اسناد سری پیدا کرد......
الکساندر فلمینگ/ کاشف پنیسیلین/ جایزه نوبل۱۹۴۵/ فوت۱۹۵۵

شادروان الکساندر فلمینگ انگلیسی
تولد ۱۸۸۱ م - وفات ۱۹۵۵ م
شخصیتی که اینشتین در رساله ی حاضر ( دی ارکلرونگ = بیانیه ) که آنرا در تایید علمی دین اسلام و مذهب شیعه نوشته مرتب از وی نام برده و از تحقبقات علمی پزشکی او در تـشـریح علمی دستورات و احادیث پزشکی وبیولوژیکی تشیع بهره برده است.
او پیش از اینشتین مخفیانه مسلمان و شیعه شده است ( که شرح آنرا در زیرمیخوانید)
ضمناً: بِوِرلی بیرچ در کتاب (( سرگذشت الکساندر فلمینگ))(ترجمه: دکتر ضرغام سپهری زاده/ ص۷۱) می نویسد:
(( فلمینگ تا سن ۷۴ سالگی همچنان در آزمایشگاه کار می کرد و به سفر می رفت.
او کارش را تا لحظه ی مرگ ادامه داد.
مرگ او بسیار ناگهانی و سریع بود؛در۱۱ مارس ۱۹۵۵ بر اثر حمله قلبی درگذشت!!)).
امروز مرگ او برای ما نیز مشکوک است؛ چون درست در همان سال که اینشتین ناگهان(و به مرگ مشکوک) مرده است (۱۹۵۵) فلمینگ هم ناگهان می میرد ؛ سرنوشتی که دامنگیر علیرضا پهلوی - ازمترجمین جوان اینشتین- یک سال قبل(در۱۹۵۴) شده بود!!
(اسکندر جهانگیری)
(ش۸۱) معاد جسمانی مسئله ای کاملا علمی و روشن است
آری؛ اثبات معاد جسمانی بسیار عقلانی تر از آن است که بخواهیم متوسل به وجود آدمک های کوتوله شویم تا از ایراد(=شبهۀ){.........} ملاصدرا و شیخ احمد انگلیسی(أحسائی) ... برهیم!
فلمینگ عزیز تنها این نکته را مطرح کرد تا راه هرگونه شبهه افکنی جدید را بر روی این {...}ها ببندد! {..............}.
پس با اثبات عکس فرمول نسبیت ( که می شد: اِم مساوی است با ای بر روی سی به توان دو) معاد جسمانی از راه فیزیک نیز اثبات میشود.
اگرچه این هم در طبیعت بسیار بعید است که مادّه - به سیر طبیعی تجزیه اش در خاک - بـه انرژی تبدیل شود، تا (برای تبدیل دوبارۀ انرژی به مادّه) محتاج به این فرمول باشیم (یعنی در طبیعت معمولا" مادّه به موادّ ریزتر از خود تجزیه می شود و ترکیب دوبارۀ آنها برای بدست آمدن همان مادّۀ اوّل، به راحتی ممکن است؛ و اگر- به ندرت - مادّه ای به انرژی هم مُبدَّل شده باشد، بازیابی آن از راه عکس فرمول نِسبیّت امکان پذیر خواهد بود).
و حق همان چیزی است که فلمینگ،به سادگی بیان کرد؛ و آن بازگشت اجزاء پراکنده شده - در دوران عمر آن انسان " آدمخوار"- است و اینکه: " انسان هر چند سال،لااقلّ یک بار(وبه گفتۀ برخی:چندین بار!)(همگی موادّ تشکیل دهندۀ) بدن خود را- بتدریج - دفع کرده و(باز) بـتـدریج، بدنی جدید (متشکل از موادّ غذایی و طبیعی جدید) از طبیعت دریافت نموده اسـت و هرگز (در وقت بازیابی برای معاد جسمانی )کم نخواهد آمد".
(ش۸۰) همکاری سری اینشتین با فلمینگ جهت جهانی سازی تشیع
پس من(=فلمینگ) آن رساله را خواندم و دلایل حقانیت مذهب تشیع دوازده گانه (=
دوازده امامی) را که نیوتون بطور مشروح در آن وصیتنامه آورده بود پذیرفتم ومخفیانه مذهب شیعه را برگزیدم و پرسشهای مذهب(= مسایل شرعی) را - با نهایت احتیاط - توسط رابطی ناشناس(؟) از آقای سید ابو (ال) حسن اصفهانی (مرجع تقلید آن زمان- مقیم نجف) سوال میکردم و جواب وی بدست من می رسید
تا دوره ی زمانی بروجردی بزرگ .
از جمله همان گفتار(=حدیث) ((مگس)) ( که خنثی کننده ی کثیفی او در بدن خود اوست و اگر روی غذا بنشیند نباید خورد ولی اگر درون غذا بیفتد میتوان او را بیرون افکنده و غذا را خورد) که آن را (مجلسی) در انتهای فصل پرندگان (= طیور ) آورده بود
( ص ۲۶۹ چاپ اسلامیه و چاپ حسینی)
به راستی همین گفتار(=حدیث) بود که وقتی آن را خواندم آرامشی روحانی در خودم احساس نمودم. و اگر بگویم که سبب اصلی پذیرش اسلام توسط من(=فلمینگ ) همین گفتار(=حدیث) (( مگس)) بوده/ مبالغه نکرده ام!)).
من(=اینشتین) نیز تمامی اسرار را برای وی(=فلمینگ) بازگو کردم. اندوهی سنگین که بر دل من چنگ افکنده بود در این گفتگو تخلیه شد. فلمینگ کتابچۀ " وصـیّـت نـیـوتون" را به من (=اینشتین) داده و گفت:
" این به کار تو بیشتر می خورد ؛ چون فیزیکدان هستی و با گفتار نیوتون از من آشناتر می باشی".
پس آن را به من اهداء نمود و تا به حال هم نزد من (=اینشتین) موجود است.
و من در نوشتن این رساله (= دی اِرکلِرونگ = بیانیّه ) از آن کمک فراوانی گرفتم. سپس من (= اینشتین ) به فلمینگ عزیز گفتم :
" تو در پزشکی از من آگاهتر هستی و حتما" در این رابطه، هم علم تو از من بیشتراست و هم تجربۀ تو؛ بنابراین باید به من (=اینشتین) در نگارش "دفاعیّه ام" از این کتاب پرمغز و محتوای"مجلسی" یاری برسانی ............ ".
فلمینگ گفت : " باکمال میل آماده ام! هرگاه از من کمکی خواستی، به من اطلاع بده.........".
بنابراین،فلمینگ عهده دار بخش های طبّی و گیاه شناسی و گاه جانورشناسی این کتاب ( = حِلیة المتقین) شد و استخراج اسرار فیزیکی و نجومی آنرا به عهدۀ من نهاد .
(البته) گاهی در زمینه های دیگر نیز به چیزهایی دست یافته ام که آنها را (نیز) خواهم نوشت و توضیح خواهم داد (؟).
(ش۷۹) سبب مسلمان شدن فلمینگ/ حدیثی درمورد خواص طبی مگس
( فِلِمینگ پیش از اینشتین، کاملا" در مورد اسلام مطالعه و تحقیق داشته است:)
(ادامۀ نقل قول اینشتین از فلمینگ:) ولی خوب بیاد دارم، در همان سال که همه من(= فلمینگ) را (بجهت کشف پنیسیلین از قارچ و پشت مگس) مسخره کردند پاپ پـیـوس یازدهم (*1*) - که تا سال 1939 در سِمَت پاپی بود - برای من ازایتالیا یک نسخۀ خطی کوچک، به دست خط نیوتون انگلیسی فقید ، فرستاد ؛ که نیوتون عزیز درآن بسیار از"مجلسی بزرگ" نام برده و تجلیل نموده بود!(*2*)
و جناب پاپ پـیوس یازدهم نیز پشت آن رسالۀ خطی (خِطاب به من) نوشته بود:
" مجلسی مسلمان، اگر زنده می بود، از این اختراع و اکتشاف تو(= پنی سیلین)تجلیل به عمل می آورد؛ چون در کتابی، راجع به مگس و خاصّـیّت ضدّ عفونی پشت برّاقش،گفتاری(=حدیثی) از پیشوایان(=امامان) شیعه نقل کرده است(*3*)"
******************************************************
پاورقی ها و تحقیقات:
1- با پاپ پیوس دوازدهم - که در اوایل رساله ازاو یاد شد - اشتباه نشود. ضمنا"جالب است که بدانیم: اسقف ها و کشیشهای کنونی سعی می کنند کمتر نام این دو پاپ - و چند نفر دیگر- را ذکر کنند؛ چون این دو پاپ - و حتی پاپ ژان پُـل دوم - که اخیرا" درگذشت - متهم به گرایشات اسلامی بوده اند و این بدبـیـنی در میان کاردینالها نسبت به این چند پاپ بزرگ همواره بصورت معمّایی مطرح بوده است که : چرا آنها به دنبال بهانه ای می گشتند که برای اروپائیان نام اسلام را به زبان بیاورند و چرا همواره از اسلام - بطور غیر مستقیم - تعریف می کردند؟ و برخی کاردینالها از این جهت با این چند پاپ بزرگ دشمنی داشته و معتقد بودند که نقشۀ آنها این است که مردم و دانشمندان اروپا را زیرکانه و مخفیانه به سوی دین اسلام سوق بدهند و باطنا" هیچ اعتقادی به مسیحیت و حتی پاپ بودن خودشان هم ندارند (برگرفته از: دایرة المعارف علم و مذهب/ دکتر ابراهیم مهدوی/ ذیل واژۀ "پاپ").
2- سابق توضیح دادیم که نیوتون سه کتاب در ترجیح اسلام بر سایر ادیان نوشته؛ و شاید این نسخه همان نسخه ای باشد که بعدها به دست اینشتین نیز رسیده است ؟
3- منظور پاپ پیوس یازدهم،از لفظ کتاب : " حِلیَة المُتّقین " علامه مجلسی است که این حدیث درآنجا آمده است:حلیة المتقین/ آخر فصل 8 از باب 12/ طبق چاپ حروفی قدیمی و معتبر" نشراسلامیه" و " نشرحسینی" : صفحۀ 269 می باشد...
(ش۷۸) درد دلهای الکساندر فلمینگ انگلیسی برای اینشتین
(سخنان و درد دلهای الکساندر فلمینگ انگلیسی برای اینشتین : )
" هنوز زود است که عقل این مردم به آنچه که "مجلسی" در آن کتاب بزرگ (= بحارالانوار) گفته، برسد! من(=فلمینگ) آن وقت که در سال 1929 اکتشاف پنی سیلین را از قارچی به این نام،و نیز از پشت برّاق مگس،به جهانیان اعلام نمودم، این احمقها - که نام خود را پزشک نهاده اند و داعیۀ دانشمندی دارند! - به من متلک ها گفته و مرا به باد تمسخر گرفتند و گفتند: " فلمینگ از بس درآزمایشگاه وقت تلف کرده،دیوانه و خرافاتی هم شده، که ازقارچ و مگس - به این کثیفی- میخواهد داروی ضد باکتری و میکروب(= آنـتی بـیوتـیک) استخراج کند!! ". حال آنکه من (= فلمینگ) با آزمایش علنی نشان دادم که چندین بیمار عفونی را همین پنی سیلین من از مرگ نجات داد! و این تمسخر عجولانه و بی رحمانه باعث شد که از سال 1928 تا 1942 - یعنی 14 سال که بخشی از آن در جنگ جهانی(دوم) واقع شد - میلیون ها انسان بی گناه که دچار عفونت شده بودند، جان باختند و مردند! ( که در این سال/ 1942)با آزمایشی دیگر (بالاخره) توانستم آنها را قانع سازم!! وحال آنکه اگر در همان بَدو آزمایش اول - در سال 1928 - و پیش از اعلام (نتیجۀ) آن (توسط من) / لا اقلّ خودشان آزمایش می کردند / جان این همه انسان، از کف نرفته بود!! (ادامه دارد)
(ش۷۷) اینشتین در مورد آدمک های کوتوله (یاجوج و ماجوج) مینویسد
تا اینجا گفتار دوست عزیزم " فلمینگ" بود. من(=اینشتین) نیز بطور مکرّر،از اشخاصی که دارای صداقت بوده اند، وجود چنین آدمکهای کوچک و کوتوله را شنیده ام. آلمانی ها به آن:
" Knirps "
میگویند. خلاصه، اگرچه خودم ندیده ام؛ ولی چون انسانهایی با صداقت و بدور از توهم گرایی، آن آدمکها را در مکانهایی دورافتاده و متروکه دیده اند - که از انسانها فرار کرده و خود را مخفی میسازند، من نیز در مقابل این واقعیت تسلیم هستم و وجود آنها را تصدیق میکنم (*1*).
انجمن بهائی های امریکا - که من(=اینشتین) هیچیک از آنها را لایق نام یک " انسان " هم نمی دانم ؛ چه رسد به یک " مسلمان" !! -"مجلسی بزرگ" را مسخره می کردند که در" کتاب بزرگ " خود (*2*) از آدمک های کوتوله ای به نام " یَأجوج و مَأجوج"(*3*) - که در" قرآن مقدس" نیز نام آنها آمده است - یاد کرده وگفته:" قد آنها گاهی به اندازۀ یک وجب(= ۲۳ سانتیمتر) می رسیده است"(*4*). چون من این مطلب را برای فلمینگ عزیز نقل کردم ، اندکی در چهرۀ من (=اینشتین) خیره شد و...گفت: "هنوز زود است که عقل این بشر به آن چیزهایی که "مجلسی" در آن "کتاب بزرگ" گفته، برسد
(ادامه دارد)
*****************************************************
پاورقی ها و تحقیقات:
1-چندسال پیش از این، چند باغبان که در" باغ شمس" کرج تهران مشغول کاربودند،با شگفتی مشاهده کردند که گویا بوته های خوراکی برخی گیاهان،از زیر زمین به داخل کشیده میشوند . چون با بیل آن قسمتها را کندند، تونلهایی به قطر حدود 30 سانتیمتر دیدند که باهم در ارتباط هستند؛ پس بلافاصله اطراف محیط را مسدود کردند و ذره ذره تونلها را کنده و وارسی نمودند. باکمال تعجب دیدندکه آدمک هایی لخت و عریان با طول قد حدود 25 سانتیمتر- زن و مرد - و به شکل و چهرۀ ما انسانها، در حال فرار هستند. چندین نفر از آنها را گرفته و در آکواریوم قرار داده بودند و بسیاری از مردم کرج و تهران به تماشای آنها آمدند اما چون باورچنین قضایائی برای مردم مشکل است، لذا نیروی انتظامی آن چند باغبان را به اتهام شعبده بازی وعوام فریبی دستگیر کرد و دیگر کسی از آن آدمکهای کوتوله و آن آکواریوم هیچ خبری - تا به امروز - ندارد... جالبست که غذای آن آدمکها بیشتر تکه های خرد شدۀ گوشت بود وکمتر گیاه میخوردند.
2- منظور از " کتاب بزرگ مجلسی" همان " بحارالانوار" 110 جلدی است،که جامع احادیث شیعه میباشد.
4- بحارالانوار/ علامه محمد باقر مجلسی/ ج12/ ص188و ص212 / در باب فتح جهان توسط اسکندر (ذوالقرنین) و شرح زندگانی و دلاوریهایش و جنگ وی با یأجوج و مأجوج(یاگاگ= مغول(مغولستان)/ ماگاگ= مانچو(منچوری)-) و اینکه در میان آنها آدمکهایی کوتوله و آدمخوار بوده و هنوز هستند.
گفتنی است که در آیات 83 تا 99 سورۀ مبارکۀ کهفِ قرآن کریم نیز شرح احوال ذوالقــرنین و ساختن آن سد بزرگ (دیوارچین - که عظیم ترین دیوار روی زمین میباشد)آمده و در آیۀ 96 سورۀ انبیاء نیز به این نکته تصریح شده که : یأجوج و مأجوج دوباره در آخِرُالزّمان از مخفیگاه خود خارج شده و سرازیر(=حمله ور) خواهند شد.....
3- Gug und Magog(ش۷۶) آشنایی اینشتین با فلمینگ (کاشف پنی سیلین)
یکی از زیست شناسان معاصر من(=اینشتین) که افتخار صحبت با وی برای من حاصل شد، و او جناب الکساندر فلمینگ(*1*) کاشف داروی پنیسیلین و اهل انگلیس است، در محاوره و گفتگویی، به من میگفت:
" ایراد خورنده و خورده شونده(=شبهۀ آکل و مأکول ملاصدرا علیه معاد جسمانی،که گفته: اگر انسانی تمام بدن انسان دیگر را بخورد، چون جذب بدن آکِل شده، دیگرممکن نیست که در قیامت جسم شخص مأکول، زنده شده وبه او بازگردان شود؛چون این بدن خورده شده برای آکِل خواهد بود!!) از ایرادهای بی سوادانه و نابخردانه {.........} است؛ چرا که: چنین واقعه ای ( که ملاصدرا فرض کرده ) امکان پزشکی وبیولوژیکی(= زیست شناسی) ندارد که غذای یک انسان از انسانی مثل خودش باشد!
و این با چرخۀ طبیعی (*2*) سازگاری ندارد ؛ و چنین انسانی پس از این کار(یعنی:خوردن کامل بدن انسانی دیگر ) نمی تواند زنده بماند ؛ چون در طبیعت، سیر چرخۀ تغذیه ای از گیاه آغاز شده و به دام ها و نشخوارکنندگان رسیده و سپس گوشت آنها درخور تغذیۀ انسانی می شود. بنابراین، آدمخوارها هرگز نمی توانند تمامی ما یحتاج این بدن خود را فقط از بدنهای انسان های دیگر کسب کنند وقهرا" نیاز به گیاه و آب و هوا نیز دارند! و یک آدمخوار، اگر به فرض محال ، به طور مداوم هم آدمخواری کرده باشد ، باز همان درصد جزئی از گوشت و پوست و خون وی که از ترکیبات شیمیائی گیاهان و آب وهوا حاصل شده ، جمعا" می توانند بدن کوچک یک آدمک را بسازند؛ و ما انگلیسی ها به وجود "آدمک" (*3*) اعتقاد داریم و بسیار، آنها را دربیابان ها و اماکن متروکه مشاهده نموده ایم. و شاید همین آدمخواری باعث شده که خداوند جسم آنها را فشرده و کوچک کند و جسم انسانهای بدبخت خورده شده را از اندام آنها فاکتور کرده و بیرون کشیده باشد". (پایان گفتار فلمینگ)
***************************************
1- Alexander Flemming -1955
2- the natural rotation
3- the Dwarf

