128) اثری خطّی از نیوتون در رابطه با ترجمۀ حدیث "جزیرۀ خَضراء = سبز"
و چیزی که برای من (= اینشتین) این احتمال را قوی تر کرد،
ترجمۀ بخـشی از کتاب «بِـِحار» (الاَنوار) «مجلسیّ بزرگ»
بود ، کـه «فِلِمینگ عزیز» آن را به من اهداء کرده است. نام
این جزوۀ عتیقه – که یکی از کارشناسان نـزدیـکـم، آن را با
میکروسکوپ مورد بررسی قرار داد و تاریخ کاغذ و خطّش
را در حدود نیمۀ اوّل قرن18میلادی، یعنی1700 تا 1750م
وبعد از درگذشت « مجلسیّ بزرگ » - یعنی حَول و حَوشِ
سال وفات «نیوتون عزیز» - که در حدود 1727م گفته اند -
تخمین زد؛ و دستخطّ نیز، دستخطّ خـود نیوتون تشخیص داده
میشود، ولی هیچ نامی از کاتب نسخه ومترجم رساله، دراوّل
وآخِر آن نیست(نام این جزوۀ عتیقۀ انگلیسی):«جزیرۀ سبز»
(( The Green Island ))
می باشد (*1*).

«آیزاک (اسحاق) نیوتن»
**************************************
((پاورقی و توضیح)) :
1- در متون عربی شیعه:«جزیرۀ خَضراء» نامیده شده است.
داستان کامل آن درکتاب«بِحارُالانوار» مرحوم علاّمه محمّد-
باقر مـجلسی (ج52،چاپ ایران،ص159تا174) آمـده است.
و بنا به گفتۀ میرزا حسین مُحَدِّث نوری– صاحِب«مُستَدرَکُ-
الوَسائِل»، رسالۀ اصلی«جزیرۀ خضراء» بخطّ(عربی) شهید
اوّل(شمس الدّین محمّد بن مکّی عاملی-شهادت:786ق) بوده،
که از روی دستخطّ شیخ فضل بن یَحیَی بن علیّ طِیبی کوفی،
آنرا نوشته بوده است - اسکندر جهانگیری.
=======================================
128) اثری خطّی از نیوتون در رابطه با ترجمۀ حدیث "جزیرۀ خَضراء = سبز"/
نظرات ()
|
127) اذعان نمودن اینشتین به وجود ردّ پاهایی از متافیزیک در حوادث مثلّث برمودا
امّا منصفانه باید گفت که: اگرچه - بطور حتم - چنین
توهّمات " نوری - تصویری" در اینگونه مناطق رخ
می دهند، ولی چیزهایی در مثلث برمودا رخ داده که
من(= اینشتین) نمی توانم برای آنها تفسیر فیزیکی و
علمی خاصّی ارائه بدهم؛ بلکه اصلاً قابل تفسیرعلمی
نیستند، زیرا بقدری متنوّع وبسیار بوده اند که بیانگر
وجود مسأله ای ماوَراء دانش بشری وفیزیک طبیعی
می باشند (از جمله اینکه: چرا سرنشینان کشتی ها و
هواپیماها نیزاغلب اوقات ناپدید شده وهیچ اثر،نوشته
ویا حتی جسدی از ایشان به دست نیامده، و کسی این
را نتوانسته بفهمد که بر سر آنها چه آمده است؟! وآیا
زنده هستند یا مرده؟ وچند نفری هـم که استثناءًا ازآن
منطقه بیرون آمده بودند دچار لالی و لکنت زبان و یا
اختلالات روانی شده، وچیزی نمی گفته اند؟!).وگرنه
لااقلّ میگـفتیم که "این حوادث جمعاً قابل تفسیر علمی
هستند ولی ما فعلاً نمی دانیم!!". امّا من (= اینشتین )
با جرأت این را میگویم که:"امکان تفسیرعلمی برای
اینهمه حوادث شگفت آور در مثلث برمودا ، نامعقول
وغیرممکن است! و بطور حتم، عنصری متافیزیکی
و دارای عقل و خِرَد و دانشی قوی و مافوق بشری ،
لا اقلّ، برخی از این حوادث را عهده دار است؛ هر-
چند که یقیناً منشأ برخی ازاین حوادث شگفت، چیزی
جزهمان اسرارعلمی و فیزیکی طبیعت نبوده ونیست
............ حضرت عالی (= آیت الله بروجردی ) در
پاسخ نامۀ ((ایکس - 12)) بیان داشتید که:
((دروازۀ(باب) علم بشری به احوال و مکان "مَهدیّ
صاحِب زمان(*1*) بر تمامی بشریت مسدود وبسته
شده است؛ وهـرکس (ادّعا کند و)ازخود آن بزرگوار
ویا از فرزندان و یاران او ویا از جایگاه ومکان آنها
وامثال این چیزها که از "اختصاصات" وی(عج) به
شمار میروند، خبر بدهد، "دروغگو" است ومرتکب
عملی نامشروع (=حرام) شده است؛ وهمینطور است
"زمان"(= وقت) ظهور آن بزرگوار(عج)-)).
بنابراین، من(=اینشتین) حریم آن بزرگوار... را نقض
نمی کـنم ، و فقط در حدّ "یک احتمال" این را مطرح
نمودم.البته شاید بعدها اینگونه جایگاه های متافیزیکی
(اگرواقعاً حدس ما درست باشد) تغییرکنند ونقل مکان
یابند؟!خلاصه:"من نمی دانم! ونباید که چیزی بدانم!"
**********************************
1- اینشتین پس از ذکر نام حضرت مهدی(عج)، لقب
"صاحِبُ الزّمان" را به آلمانی این طور نوشته است:
"Herr der Zeit" (هِرْ دِرْ تـْسٰایْت)
==================================
126-125) راز علمی ناپدید شدن اشیاء در مثلّث برمودا / اینشتین و تصویر آسمانی کعبه
براستی چه رازی در این "مثلث برمودا" نهفته است؟! کشتی معروف "ماری سیلِست"(*1*) از چشم ناظران آن ناگهان در همین منطقه غیب و ناپدید شده و پس از چندی در تاریخ 1872م بدون سرنشین نمایان گشته و سالم پیدا میشود!
ناو جنگی معروف انگلستان "اتلانتا"(*2*) نیز- با حدود 300 سرنشین - در سال 1880م غیب و ناگهان ناپدید شد؛ و دیگر تاکنون هیچ اثری از آن بدست نیامده است!
من (=اینشتین) حدس میزنم که شاید سبب ناپدید شدن ناگهانی برخی کشتی ها و هواپیماها از دید چشمی ناظران و شاهدان عینی، در این منطقه، پدیدۀ فیزیکی " تجزیه طلبی طبقات و لایه های هوا، بر اثر اختلاف ناگهانی و شدید دمای هر کدام (از آن طبقات و لایه ها) " است؛ که من آن را، بطور خلاصه، اینچنین مینامم:
" Der Separatismus "
بطور خلاصه، هنگامی که ناگهان دمای هوای یک منطقه - همچون مثلث برمودا - بر اثر ورود جریان سرد و گرم [سبب دگرگونی و جابجائی لایه های هوایی میشود] - همانند جریان آب گرم اقیانوسی "گلف استریم"(Gulf Stream) (از سوی خلیج مکزیک) و جریان آبی "اِستِوائی" (Equatorial Current) گرم، که (هر دو) در این منطقه تقاطع (و ایجاد کانون تجمّع) کرده و حرارت بالاتری را در آب سبب میشوند، که اوّلی بطرف شمال شرق اقیانوس و دوّمی بطرف جنوب شرق اقیانوس(اطلس) در حرکت است، و (این دو جمعاً) با جریانهای آبی سرد “لابرادو - گروئنلند” (Labrador - Greenland = Grønland) از سمت اقیانوس منجمد شمالی - و نیز جریان آبی سرد “فالکلند” (Falkland) از سمت اقیانوس منجمد جنوبی – در این منطقه (از مثلث برمودا) که معروف به دریای “سارگاسو” (Sargasso) میباشد (مابین آمریکای شمالی و جنوبی)– وبخصوص [به سبب] نزدیک بودن همین دریای “سارگاسو” به دریای پرتحوّل و طوفان خیز “کارائیب”(*3*) که جوّ متغیّری دارد – [لذا] لایه هایی از هوای جوّ این دریا (سارگاسو) دچار حالت “تجزیه طلبی” میشوند؛ )پس) برخی از این لایه ها به شکل آئینه - خواه مُقعّر و درشت نمای تصاویر اشیاء؛ و خواه بصورت آئینه تخت و برابرنما؛ و گاهی هم بصورت آئینه مُحدّب که ریز کنندۀ تصاویر است - عمل کرده؛ و در مقابل: برخی از این لایه ها همانند ذرّه بین و عدسی محدّب درشت نما؛ و برخی همانند عدسی مقعّر ریزنما؛ و برخی نیز بی طرف و مثل یک شیشه عمل میکنند (که باز، خود سبب انحراف و شکست نور میگردند).
بنابراین بارها رخ میدهد که در چنین آب و هوائی - با وجود کاملاً صاف بودن هوا و حتی فقدان ابر و باد و عوامل جوّی دیگر- ناگهان یک جسم عظیم همچون یک کشتی و یا یک هواپیما، در آن منطقه، ناپدید بنظر میرسد، حال آنکه شاید واقعاً ناپدید نشده باشد! و یا اینکه: ناگهان تصویر آن جسم، توسّط لایه های هوایی مذکور به سرقت رفته و به یک مکان دیگر انتقال داده میشود و مردم آنجا آن هواپیما یا کشتی را - همانند یک سراب در بیابان – مشاهده میکنند؛ ولی طولی نمیکشد که ناگهان از چشم ایشان نیز ناپدید میگردد. و برعکس، ممکن است که همین اتفاق برای ملوانان و خلبانان رخ بدهد و ساحل ویا جهت جغرافیائی را (بر اثر اختلال انعکاس تصاویر) گم کرده و گیج و متحیر شوند! و من (=اینشتین) - اگر عمرم تا این اندازه به طول بیانجامد - “تصویری آسمانی از خانه کعبه” - برای قبله یابی مردم تمامی جهان، ایجاد خواهم کرد؛ که البته هزینۀ بسیاری برای این کار باید پرداخت.
****************************************************
1- Mary Celeste
2- Atlanta
3) گویند: "کاراییب" همان “غَرائِب” عربی بوده است، که چون جهانگردان عرب در این نواحی، عجایب و غرایبی را مشاهده کرده بودند، این نام را برآن نهادند- اسکندر جهانگیری.
====================================================
124) راز مثلث برمودا و حوادث شگفت انگیز آن چیست؟!
و اصولاً وجود "چاه هوائی"(*1*) (که اشیاء را بسوی بالا
بمَکد و برُباید) اگرچه ممکن است؛ ولی در "مثلث برمودا"
چنین چاه هوایی وجود ندارد، وگرنه آثار و بقایای تلفات آن
درخود همان محدوده ویا درمحیط اطراف آن مشاهده میشد،
درست مانند گردابهایی که در دریاها ایجاد شده وبعداً ازآثار
آنها شناخته میـشوند(که دراین نقطه، گردابی رخ داده بوده).
گذشته ازاینکه، جریانات هوا وآب منطقه(مثلث برمودا) نیز
با رُخ دادن گرداب دریائی یاچاله های هوائی درآن محدوده
سازگاری نشان نداده است. ونوبت به بحث (نِسبیّت)"زمان"
نمیـرسد (که شایع کرده بودند: در چالۀ هوایی، زمان وجود
ندارد! و ثابت شد که اصل مسألۀ"فقدان زمان"هم باطلست).
البته، نظر آن دسته از دانشمندان هم که حدس میزنند ایجاد
شکافهای ناگهانی در قعر اقیانوس ، سبب پدیدار شدن چنین
رویدادهای شگفتی (همچون ناپدید شدن کشتی ها ) میشود،
غلط و غیرعلمی است ؛ زیرا اینچنین رُخدادی قطعاً دارای
"آثار بعدی" و "مقدّمات طبیعی" است؛ مثل " زلزله "- که
لااقلّ، دستگاه زلزله نگار (*2*) لرزش کوچکی را در آن
منطقه (به جهت شکاف عظیم وناگهانی کف اقیانوس) ثبت
کرده باشد!- ولااقلّ، برخی پیامدهای آن(اتفاق) درجریانات
آب و نیز هوای اطراف منطقه، به چشم می آمـد! یا اینکه،
لااقلّ یک نفر از آنهمه خلبان و ملوان و مسافر- کـه ناپدید
شدند یا مردند - پیش از اینکه ارتباط قطع شود، چیزی در
مورد اینـگونه مقدّمات حوادث طبیعی میگفتند یا مینوشتند!
(بحث ادامه دارد)
************************************************
1- air-pocket
2- Seismograph (زایسموگراف)
==============================
123-122) اینشتین شایعات نسبیّت زمان را تکذیب می کند/ زمان هیچگاه به صفر نمی رسد!
پس آن " داستان پردازان و نمایش سازان دروغگو" که
میگویند اینشتین گفته : "در گرداب های تاریک فضایی
(= سیاهچاله های فضایی)- که خلاء ناگهانی یک جرم
عظیم آسمانی منفجرشده، ایجاد "گرانش"(جاذبۀ) شدیدی
میکند، که درحقیقت همان نیروی جاذبۀ جسم منفجرشده
است که هنوز برجا مانده وهر مادّه و(حتی) نور واَشِعَّه
را به درون خود میـمکد- زمان در چنین حالتی به صفر
می رسد !!" (این گفتار غیر علمی را) به دروغ بر من
(=اینشتین) بسته اند!
زمان فقط آن هنگام به صفر میرسد که هیچ جسمی ونیز
هیچ انرژی و اشعّه ای درآن گرداب تاریک (سیاهچاله)
نباشد؛ حال آنکه خود"گرداب تاریک فضایی"(سیاهچالۀ
فضایی) یک منبع"انرژی گرانشی"(جاذبه ای)است، که
خود(این انرژی)دارای مَقاطِع زمانی(واحدها)ونوساناتی
(طول موج هایی)است که فقط در"بُعد زمانی" خودشان،
هریک قابل تعریف(فیزیکی)خواهند بود.
این نیز که برخی به من (=اینشتین) نسبت داده اند که: "در
سرعت های مافوق سرعت نور - اگر فرضاً هم بشر بتواند
آن را ایجاد کند(!!) و بر فرض که مادّه دارای چنین قابلیتی
باشد- "زمان" وجود خود را از دست بدهد!!"(این گفته نیز)
کذب محض ویک افترا به من(=اینشتین) بوده! زیرا دراین
صورت، کلمه ومفهوم فیزیکی "سرعت" - که چیزی نیست
جز: "طیّ مَسافت در یک واحد زمانی معیّن"
v = d : t
مثـلاً، "متر بر ثانیه"، یا "کیلومتر بر ثانیه"، یا غیر اینـها-
دیگر معقول و ممکن نخواهد بود!
اساساً در فیزیک - خواه فیزیک نیوتونی(کلاسیک) و خواه
فیزیک نِسبیّتی - "زمان" لازمۀ مفهوم "سرعت" است و به
صفر رسیدن آن(=زمان) بی معنی است.
نمی دانم این شایعات در مورد نظریّۀ زیبای من(=اینشتین)
چـطور پدید آمد؟! و چگـونه آن را گنگ و مبهم جلوه داد؟!
آری! فهم این نظریّه(=نِسبیّت) برای هرکسی ممکن نیست؛
ونیز، درک بیانات من درمورد آن، کار هرکسی نمی باشد.
ولی، ارائۀ "تفسیر سلیقه ای و نظری" از نظریّات دیگران،
بزرگ ترین "دروغ" و زشت ترین "خیانت" است!
من(=اینشتین) "اندازه گیری" و"ادراک" و"احساس" اجزاء
"زمان" را " نِـسبی" می دانم؛ آنها می گویند: تو(=اینشتین)
خود ِ" زمان" را " نسبی" و قابل حذف یا تغییر دانسته ای!
===============================
121-120) رازهای ناگفتۀ مثلّث برمودا/ مادّه بدون زمان، هرگز قابل تصوّر نیست...

اکنون،بیاد می آورم که درسال 1945 که چندین هواپیمای
پر قدرت امریکا، در شمال غربی اقیانوس اطلس، بر فراز
مثلث شگفت انگیز برمودا(*1*) بطور ناگهانی ناپدید شدند
دروغها وشایعه سازیهای برخی رسانه ها و مردم بی سواد
واساتید کم تجربۀ آن زمان، به اوج خود رسیده بود! برخی
ازآنها میگفتند:"درمحدودۀ مثلث برمودا،زمان وجود ندارد"
این شایعۀ احمقانه به این سبب بود که چون برخی مَلَوانان،
یا خلبانانی که جان سالم از این مهلکۀ اسرار آمیز - که من
(=اینشتین) نیز وجود آن را قبول دارم- به در بردنـد، برای
خبرنگاران تعریف میکردند که قطب نما و ساعت آنها (در
محدوده هایی از مثلث برمودا، و) بر فراز آن منطقه ازکار
افتاده بود!آنها این اندازه هم عقل خود را بکار نمی انداختند
که "جاذبۀ شدید این محدوده " - که کشتی ها و هواپیماهای
غول پیکر را در کام خود فرو کشیده بود - سبب " ایستادن
چرخ دنده های ساعت آنها" شده؛ همچنان که آهنربای قوی
همین کار را باساعت میکند وقابل آزمایش است! اینها فکر
میکردند که "زمان" در آنجا متوقف شده و وقتی که بیرون
آمده اند، دوباره داخل در"زمان" شده اند!!
براستی که چه مُضحِکاتی!! و بدبختانه، این خرافات را نیز
با "قانون نِسبیّت زمان" من (=اینشتین) تشریح می کردند و
مُدام، اسم من را می بردند!!
آنها (که می گـفتـند در مثلث برمودا زمان وجود ندارد)
دروغ می گفتند! برخی ازآنها خود، شنیده بودند که من
(=اینشتین) میگـفتم: مادّه بدون زمان، امکان موجودیّت
و تحقـّق خارجی ندارد. مادّه محدود به زمان بوده - در
آغاز آفرینش ؛ و(محدود به زمان) هست - دراین جهان
طبیعت ؛ و(محدود به زمان نابودی) خواهد بود - وقتی
کـه خداوند به آن انرژی ِنگهدارندهِ ساختار ِمادّه ، نیرو
ندهد (وآن را شارژ نکند)؛ که خدا چنین کاری نخواهد
نمود و وعده داده که همه چیز را - در قیامت- دوباره
زنده سازد؛(بلی) شاید برخی چیزها را- که ارتباطی به
محاسبات و مجازات قیامت ندارند- با قطع ارسال نیرو
(=شارژ) به انرژی ساختاری آن چیزها، نابود مطلق و
معدوم بسازد.
امّا چیزی که هست اینست که : مادّه - تا آن هنگام که
"مادّه" و دارای جرم است - نوسانات اجزاء آن - مثل
الکترون ها- خود، یک "واحد زمانی قهری" است(که
تا وقتی الکترون وجود دارد واحد زمان گردش آن به
دور هسته نیز یک واحد زمانی است و موجود است)،
و اگر(حتی) تبدیل به نورشود، (بازهم) طول موجهای
آن، قهراً "واحدهایی زمانی" هستند؛ ودرنهایت،(حتی)
اگر تبدیل به انرژی محض و موجی شکل بشود ، باز
هم ، در قید "واحد موجی- زمانی انرژی ها " خواهد
بود (یعنی: باز، زمان دارد). (بحث ادامه دارد)
*********************************************
1- Bermuda
=============================
119) اشتباه دیگر لانژوَِن و ادینگتون در رابطه با تغییرات طولی اجسام در حال سرعت
اشتباه دیگری که لانژوَن و اِدینگتون مرتکب شدند،
این بود که گمان میکردند هرچه سرعت جسم بیشتر
شود، طول آن کاهش یافته و فشرده تر میشود! حال
آنکه من (= اینشتین) کاملاً عکس این را می گویم؛
چنانکه گذشت وثابت کردم که طول جسم- به جهت
"اینِرسی"(*1*) ذرّات آن- که اصولاً میل به سکون
طبیعی خود دارند-افزایش خواهدیافت وجسم،مُنبسِط
میگردد، نه منقبض! (آنطورکه آندو گمان کرده اند).
بلی؛ثابت کردیم که طول واحدهای محیطی متحرّک،
درنظراوکه حرکت میکند،کاهش می یابد وفشرده تر
بنظرش می رسد.که شاید همین موجب اشتباه بزرگ
این دو دوست عزیزمان(لانژون/ادینگتون)شده باشد!
البته، در طبیعت ما، چون متحرّک با ملکولهای هوا
برخورد می کـند، اندکی "فشردگی" در بخش جلویی
او ایجاد خواهد شد؛ که هرچه سرعت او بالاتر برود
فشردگی (و فرورفتگی) جلوی آن بیشتر خواهـد شد.
امّـا، این در طول کلّی جسم اثری نمی گذارد ، زیرا
افزایش طول (بر اثر سرعت) خیلی تـَصاعـُدی تر و
محسوس تر از آنست که این فشردگی اندک(در جلو)
بتواند آن را خنثیٰ سازد. ولی بعید به نظر میرسد که
این دودانشمند(لانژون/ادینگتون)این نوع از فشردگی
(در بخش جلوئی متحرّک) را قصد کرده باشند؛ بلکه
بنظر میـرسد همان توَهّم معکوس از "نِسبیّت" که در
ذهن آندو بوده، موجب فهم غلط این مسئله شده باشد.
*******************************************
1- Inertia (اینِرْتـْسیا= ایستائی، لـَختی)
=================================
118-117)علاّمۀ مجلسی اوّلین هوادار نجوم علمی جدید(گالیله) در دنیای اسلام وایران
اینجا بود که من (= اینشتین) دریافتم که چرا فِلِمینگ عزیز
(پزشک انگلیسی) می گـفت: (( رساله ای به زبان پارسی
از " مجلسی بزرگ " در دست دارم که قصد داشتم آن را
توسط مترجمی مورد اطمینان، به انگلیسی ترجمه کرده و
منتشر سازم. زیرا "مجلسی" در این رسالۀ فارسی- آنطور
که مترجم (؟) برای من (=فلمینگ) می خوانـد - " نجوم و
هیئت بَطلمیوس"(*1*)را به سختی مورد حمله قرار داده و
از راه گفتارها (=احادیث) شیعه، اثبات نمـوده که کُپرنیک
لهستانی و کِپلِر آلمانی و گالیله ایتالیایی درست گفته انـد که
زمین به دور خورشید در گردش است و هـیچ شیشه ای در
آسمان وجود ندارد(توَهّم فلاسفه)، بلکه نیروی جاذبه ستون
آسمانهاست(*2*)؛ سپس(علامه مجلسی) گفته:((اگر پیروان
ملاّ صدرا و فیض کاشانی، من(=مجلسی) را مانند گالیله ی
بیچاره تکفیر و محاکمه نمی کـردند، بساط نجوم بطلمیوسی
را درهم می پیچیدم و نجوم خاندان پیامبراسلام(=اهل بیت)
را - که گالیله اثبات کرده- بجای آن مطرح می نمودم؛ امّا
روزگار برعلیه دانش و دینداری است؛ واین دوران، میدان
تاخت و تاز اسب های این بی دین ها (= فلاسفه ی عصر)
است که " صدرا " و " فیض " را از پیامبر اسلام(ص) و
پیشوایان (= امامان-ع ) بالاتر برده اند)).این بخشی بود از
ترجمۀ آلمانی من(=اینشتین) ازآن نامۀ انگلیسی که فلمینگ
برایم محرمانه فرستاده بود. براستی که اگر من (=اینشتین)
در زمان "مجلسی بزرگ " می بودم، او به درستی ، قانون
نِسبیّتِ من را می فهمید.
************************************************
1- Ptolemy (بطلیموس/ منجّم یونانی/ قرن دوّم میلادی)
اساس فلسفه وابسته به نجوم بطلمیوسی اسـت، که زمین را
مرکز دانسته و خورشید را سیّاره ای می پندارد که به دور
زمین در گردش است!! با فروپاشی هیئت بطلمیوسی، تمام
مبانی ابن سینا و ملاّصدرا و دیگر فلاسفه نیز فروریخت و
بطلان تصوّرات فلاسفه آشکارتر شد. امّا امروزه هنوز هم
در ایران ما کتاب های غیر علمی ایشان تدریس می شوند!
2- همان چیـزی که خداوند در "قرآن کریم" فرموده اسـت:
اللهُ الَّذی رَفعَ السَّماواتِ بغَیرِعَمَدٍ تَرَوْنَها = آن خداوندی که
برپا داشته آسمانها را بدون ستون هایی که شما بتوانید آنها
را ببینید (سورۀ رعد / آیۀ 2). علاّمه مجلسی در رابطه با
تفسیر این آیه، حدیث جالبی را از امام رضا(ع) نقل نموده
که دقیقاً ، به نیروهای جاذبه و دافعۀ دانش امروزی اشاره
فرموده؛ حضرت می فرماید: ((فثـَمَّ عَمَدٌ وَلٰکِن لا تَرَونَها=
پس در آسمانها ستون هایی هست ؛ ولیکـن شما نمی توانید
آنها را ببینید!...)) (بحارالانوار/جلد60/ ص79 /حدیث4).
*****
*((تحقیق پیرامون رسالۀ فارسی علامۀ مجلسی که فلمینگ
آنرا دیده و برای اینشتین -توسّط مترجم- نقل نموده است))
خوشبختانه این رسالۀ ارزشمند در دسترس است. در کتاب
دایرة المعارف تشیع، مقاله ای تحت عنوان "علوم غریبه"
به چاپ رسیده، که در معرّفی کتب "علم نجوم" می نویسد:

«تصویر نقاشی از چهرۀ علاّمه مجلسی»
((رسالۀ اختیارات فارسی علاّمه مجلسی، که چاپ فعلی آن
معتبر نبوده ودرحقیقت، نسخۀ شایع آن، ازنُسَخ تحریف شده
است که بخشهایی از "اختیارات ملاّ ابراهیم گیلانی"را درآن
داخل ساخته اند! و ازطرفی، بیانات پارسی "مجلسی" دراین
کتابچه - پیرامون دفاع از"جَلیلای رومی"(=گالیله/م1642)
و"کبیرنیک فرنگی"(=کوپرنیک/ م1543م) دراثبات گردش
زمین بر گِردِ خورشید(انتقالی) و برمحور خود(وضعی)- را
کاملاً حذف نموده اند!! مجلسی، به نحو زیرکانه ای، دو لفظ
" جلیل " و " کبیر" (= بزرگوار) را در اسم این دو منجّم و
ریاضیدان بزرگ غرب، گنجانده است؛ و "هیأت کبیرنیکی"
(=کوپرنیکی) و"جلیلائی" (=گالیله ای) را درهمین بخش از
رساله، با آیات قرآن، و روایات اهل بیت و دوازده امام (ع)
تطبیق نموده ؛ و بر مسلمین اِلزام میکند که دست از مُتابَعَتِ
"خرافات" فلاسفۀ ایرانی آن عصر برداشته وبه"هیأت(نجوم)
جدیده" اعتقاد پیدا کنند.)) (دایرة المعارف تشیع /11/ 399).
*همچنین علاّمه مجلسی در "رساله اعتقادات" خود می گوید:
(( ... و واجب است اعتقاد داشته باشی به اینکه آسمانها بهم
نچسبیده اند (بر خِلاف فلاسفه که مُبتنی بر نجوم بطلمیوسی،
هنوزمعتقدند که آسمانها از جنس شیشه و مانند حلقه های پیاز
یکدیگر را احاطه نموده و روی هم چسبیده اند!!) ... و مابین
آسمانها پُر از ملائکه است (که نیروهای جاذبه و دافعه و نیز
حرکات سیّارات در مدارهای منظّم خود را به امرخداوند، بر
عهده دارند تا به هم نریزند و دچار بی نظمی نشوند).......))
(مَناهِجُ الحقِّ و النَّجات / یا: سه گفتار اعتقادی / شیخ صدوق،
شیخ مفید، و علامۀ مجلسی / ترجمه و اقتباس: سید حسن بنی
طبا/ مرکز نشر آثار شیعه/ قم - خ صفائیه - کوچه آمار/ ص
165 / چاپ 1372 شمسی).
مجلسی در مقدمۀ "رساله اعتقادات" نیزسخنان تکان دهنده ای
دارد؛ از باب نمونه می گوید:((... بر من(=مجلسی) واجب شد
که راههای حق و رستگاری(مَناهِج حقّ و نجات) را بیان کنم.
و اگرچه از اضطراب و خشم اهل بدعت ( اشاره به هواداران
فلاسفه و شاگردان ملاّصدرا) ترسان هستم؛ با اینحال، برادران
من! بدانید که من(=مجلسی) از پند ونصیحت شما کوتاهی نمی
کنم وحقّ را از شما پنهان ننموده، و آن را بیان میکنم ؛ اگرچه
بینی مخالفین به خاک کشیده شود!! و در راه خدا هم ، ترس از
سرزنش ملامت کنندگان ندارم!(ص142همان)(تا اینکه در سه
صفحه بعد، میگوید:)...لیکن بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل
بیت پیامبرشان(ص)را رها کرده وبه آراءخودشان اعتماد کرده
اند !! از آنجمله کسانی هستند که پیرو مکتب فلاسفه می باشند؛
فلاسفه ای که هم خودگمراه بوده وهم دیگران راگمراه کرده اند
فلاسفه ای که... برعقل های فاسد و نظرات بی رونق خودشان
تکیه کرده اند! اینان چنان حکماء را رهبر و پیشوای خود قرار
داده اند، که هرجا روایات صریح از امامان راستین(ع) رسیده،
به جهت اینکه با آنچه حکماء بدان معتقدند موافق نمی باشد، آن
(آیات و روایات صریحه) را توجیه و تأویل می کنند!! با اینکه
می بینند که دلایل و شبهات فلاسفه، جز "وَهم و گمان" فایده ای
نمی دهد وافکارشان مانند تارعنکبوت، سست و بی پایه است!!
وآراء و نظرات ایشان مخالف یکدیگر!! از آن جمله: دو طایفۀ
"مَشّائی"(هواداران ابن سینا) و"اشراقی"(هواداران سُهرَوَردی)
که کمتر میشود رأی یکی از این دو طایفه با طایفۀ دیگرموافق
باشد!! ...(همان کتاب/ص145و146)...)).
لازم به ذکر است که اینجانب(اسکندر جهانگیری)خود از زبان
آقای حسن حسن زاده آملی(فیلسوف مقیم قم/خ صفائیه/کوچه ی
ممتاز)شنیدم که از"نجوم بطلمیوسی قدیم" حمایت میکرد. ایشان
هنوزهم معتقد است که:"زمین مرکز است وخورشید به دور آن
در گردش میباشد!!". اگر خوانندگان باور ندارند از خود ایشان
تلفنی یا حضوری سؤال بفرمایند...
========================================
116) تفسیر علمی حدیث معراج پیامبر اسلام(ص) از دیدگاه نِسبیّت زمان، توسّط اینشتین
(اکنون اینشتین، یک ثمرۀ بزرگ مذهبی نِسبیّت زمان را اینگونه و با استناد به احادیث شیعه، شرح میدهد) :
در اینجا گفتاری (=حدیثی) از"مجلسی بزرگ" در یاد دارم، که "انجمن بهائی ها و شیخی های امریکا" آن را ( درهمان جلسه که در آغاز رساله توضیحش گذشت) به مسخره گرفته بودند؛ و حال آنکه سبب این تمسخر، نادانی و "حماقت" خودشان بوده است!!
آنها (در آن جلسه) می گفتند : "مجلسی" معتقد بوده که "پیامبر اسلام"(ص) هنگامی که به "معراج"(*1*) رفت، دامان (لباس) او به یک "آب پاش"(*2*) برخورد کرد و آن واژگون شد و (آب) شروع به ریختن از لولۀ آن کرد؛ پس چون آسمانها و جهان های دیگر آفرینش را سیر نمود و (دوباره) به همان مکان " صعود جسمانی" خود بازگشت، هنوز آب آن "آب پاش واژگون شده" تماماً ریخته نشده بود!(*3*)
امّا من(=اینشتین) چون در آن جلسه، این گفتارهای (=احادیث) پرمغز و رمزگونه و نکته دار را می شنیدم؛ که مورد تمسخر این "بی سوادان مسخره" واقع شده، ولی - از ترس اینکه به اعـتقادات درونی من پی برده شود - نمیتوانستم دفاع کنم، دچار آشفتگی روحی شدم و چنانکه گذشت، به بهانه ای، "میتینگ" آنها را ترک نمودم.
اگر هم میخواستم دفاع کنم، آن "بی شعورها" حرف من را نمیفهمیدند وخود من(=اینشتین) را نیز مورد تمسخر قرار میدادند. بالاخره، من چگونه به یک "بهایی" و یا یک "شیخی" نادان این مسأله را می توانستم بفهمانم که:
چون سرعت سیر "پیامبر اسلام" (ص) در زمان "معراج" بسیار سریع بوده و با توسّل به "حاکمیّت مِتافیزیک بر قوانین فیزیک" از مرز (سرعت) نور نیز گذشته و به مراتب، از آن هم سریعتر بوده است، بنابراین کوچکترین جزء کوچک، از کوچکترین اجزاء ثانیه - که برای ما قابل تصوّر طبیعی نیست - برای آن "بزرگوار"(ص) به صورت دقیقه و یا حتی ساعتی ، "احساس و ادراک" شده؛ و (در نتیجه) آن همه وقایع (مذکور در حدیث معراج) را در چنین زمان اندکی مشاهده نموده، و پشت سر نهاده است؛ و او(=پیامبراسلام ص) هنگامی که بازگشت نموده، آب آن "آب پاش" هنوز در حال ریزش (بر روی زمین) بوده است. این حادثۀ "ریزش آب از آن آب پاش" را خداوند ، نشانه ای روشن برای هدایت ما " فیزیکدانان نِسبیّتی" قرار داده بود. امّا این "شغالها" (بهاییان، بابیان و شیخیّه) آن را نمیفهمیدند و مسخره می کردند!! و این تنها یک نمونه از "جاهلیّت قرن بیستم" بود!! پس، آه! از "جاهلیّتِ زمان پیامبراسلام و پیشوایان پاک شیعه"(امامان معصوم). براستی، آنها، آن "بزرگمردان دانش و دین"، چه رنجی را تحمّل می کرده اند (با آن مردم نادان و عقب افتاده!).
*****************************************************
(*۱*) Die Himmelfahrt معراج
(*۲*) Gießkanne (گیسکانه = آبپاش)
(*3*) متأسّفانه معلوم نشد که این حدیث شریف در کدام کتاب علاّمه مجلسی آمده است. و هرچه جستجو کردیم این حدیث را در بحارالانوار و برخی کتب اعتقادی دیگر از علامه مجلسی نیز نیافتیم. بلی با کمک برخی دوستان، تنها توانستیم در کتاب ((قِصَص العلماء)) میرزا محمد تنکابنی (چاپ علمی-فرهنگی، سال۱۳۸۳ش، ص55، مطابق با چاپ قدیم علمیّه اسلامیه، ص۴۷و۴۸) ترجمه فارسی این حدیث را- بطور مختصر- بیابیم. البته در جلد ۱۸ از چاپ ۱۱۰ جلدی بحارالانوار(ص ۲۸۲ تا ۴۱۰) که احادیث معراج پیامبر اکرم(ص) در آنجا آمده، به احادیثی برخورد کردیم که تا حدّی این مطلب را مورد اشاره قرار داده اند؛ از باب نمونه:
- امام رضا(ع) از پدران گرامی خود، از رسول خدا(ص) نقل نموده که فرمود:
((خداوند برای من مُسَخّر گردانید "بُراق" را)) (در لغت به معنی مَرکب سریع السّیری که چون برق جهنده، سریع و درخشان باشد) ((و آن چارپایی است از چارپایان بهشت، که نه کوتاه است اندام او و نه بلند، و اگر خداوند به او اذن و اجازه دهد، تمامی عالَم دنیا و آخرت را - در یک تاخت خود - جَوَلان کرده و دور میزند، و آن بهترین چارپایان است در رنگ خود)) (بحارالانوار، علاّمه مجلسی، جلد۱۸، ص۳۱۶، حدیث29).
بازهم نظیر این حدیث شریف در همان باب یافت می شود... خوانندگان رجوع فرمایند. جالب اینکه، تمامی احادیث این باب از کتاب مرحوم علاّمه مجلسی، با توضیحاتی که مرحوم اینشتین تا به حال داده، به راحتی قابل تفسیر علمی و فهم دقیق است - اسکندر جهانگیری.
====================================
115) چه چیز سبب شد اِدینگتون نیز نِسبیّت زمان اینشتین را معکوس و غلط تفسیر کند؟
و ادینگتون ، این را نیز بخـوبی می دانستـه کـه:
مصرف غذا در کسی کـه در حال حرکت سریع
بیرونی است،کاهش می یابد؛ به همان اندازه که
سرعت بیرونی وی افزایش می یابد. و دلیل این
هـم روشن اسـت که چرا اشتهای او به غذا کمتر
می شود (چون حرکات مِتابولیسم درونی بدن او
با افزایش سرعت بیرونی،رو به کاهش مینهند).
پس اکنون می فهمیم که شخص درچنین سرعتی
( نزدیک به سرعت نور) ، "ادراکِ" واحدهایی
ریزتر از "زمان" را خواهد داشت، که درحالت
عادی و طبیعی ، قادر بــه چنین "ادراک" دقیقی
نیست. بنابراین، اجزاء بسیار کوچک " ثانیه "،
برای "قوّۀ دَرّاکۀ"(*1*) او گـاه ممکن است به
اندازۀ "یک ساعت"، معنی و مفهوم پیدا کند!
ادینگتون این مسأله راخوب فهمیده بود؛امّااشتباه
اودراین بود که به"ادراک"(حسّی)از اجزاء ریز
زمانی، توجّه نداشته و گمان میکرد که این واقعاً
خود "زمان" است که برای چنین متحرّکی دچار
دگرگونی شده است!! واشتباه بزرگتر وی- مانند
(پُل)لانژوَن- این بود که فکر میکرد زمان برای
متحرّک سریع السّیر، زودتر سپری میـشود! که
درست عکس آن چیزی است که من (=اینشتین)
می گویم که : " کند تر می گذرد".
*****************************
1-Das Begriffsvermögen بگریفسْفِرمُِگِن
=====================
← صفحه بعد

نظرات ()