اينشتين و اسلام Einstein & Islam

Die Erklärung دی ارکلرونگ (= بیانیّه) یا آخرین رساله ی اینشتین که در آن اظهار اسلام نموده است

(ش۱۴) تضاد فلسفه با فیزیک/فرمول کلی فیزیک نظری/جستجوی مذهب حق

(ادامه موضعگیری اینشتین در قبال فلسفه و فلاسفه:)...من همچنین با بافته های فلسفی در مباحث فیزیک نظری نیز مخالف بوده وهستم و بارها تاکید کرده ام که "فقط از راه تجربه واستدلال مستحکم ریاضی میتوان در فیزیک نظری ارائه ی نظریه کرد" وگرنه ماهمچون ملاصدرا خواهیم شد که "افلاک" را از جنس "شیشه" میپنداشته!! بعقیده من (= اینشتین)درک ما از نظم عجیبی که بشکلی بی نهایت دراین عالم خلقت پی ریزی شده هرگز انتهاپذیر هم نخواهد بود. و هرچه دانش ما فزونی یابد درک ما از دقایق طبیعت نیزبیشتر و هم ظرافت مندانه تر خواهد شد. بنظر من"فیزیک نظری"عبارت است از:"تضارب ذهن انسان در تجربه های حسی ملموس/ تا نتیجه ی صحیح بدست آید" و من(=اینشتین) درامریکا این فرمول را "بنیاد فیزیک نظری" اعلام کرده ام:

(( reflection . experiences = acquaintance ))

( تفکر ضربدر تجربیات مساوی است با: شناخت ). و به اختصار:

{ R . E = A }

و بعقیده من/ فکر و تعقل محض/ محرک ذهن انسان است بسوی درک هر واقعیت. فکر و تعقلی که با اندک تلاش می تواند قوانین پیچیده و دور از هر خیالبافی را - که خداوند / این مهندس فیزیکی عالم خلقت / آنها را برهرجزء آن(=عالم خلقت) حاکم وجاری ساخته است - بفهمد و برای آنها "فرمولهای ریاضی قابل آزمایش"ارائه دهد/ یقینا"(این فکر و تعقل که این قدرت را دارد) هر تحقیق دیگری نیز در این عالم فیزیکی (نه در عالم متا فیزیکی) می تواندانجام دهد. پس: "دین و مذهب نیز- که توسط پیامبران دارای جسم(فیزیکی) ابلاغ می شوند- با تعقل سالم/ قابل تحقیق هستند و وجدان هرعاقلی محرک وی بسوی تحقیق درمورد مذهب است" (ادامه دارد).